تبليغاتX
پاکـــفر - شماره 703597
سلام عزيزم، من بابا هستم ... ماماني نزديک تلفن است؟
نه بابا. او با عمو
فرانک طبقه بالا است.
آ« مکث کوتاهآ»....
بابا
گفت: اما عزيزم تو که عمو فرانک نداري!
چرا دارم الان هم با مامان طبقه بالا است.
بابا گفت: ببين عزيزم بيا
يه بازي کنيم. گوشي را بگذار بعد برو در اتاق خواب را بزن و
به مامان بگو بابا خونه است.
- باشه بابايي.
چند دقيقه بعد دختر کوچولو برگشت
-: بابا همين کاري که گفتي کردم.
- خوب بعدش چي شد؟
- مامان از روي تخت پريد پايين و با جيغ و داد اين طرف و اون طرف مي دويد که يکدفعه قاليچه از زير پاش در رفت و از پله ها افتاد پايين.
الان هم هيچ تکوني نميخوره.
- آخ آخ عزيزم
ببخشيد. عمو فرانک چي شد؟
- عمو فرانک از پنجره پريد تو استخر ... اما يادش رفته بود که تو بخاطر زمستون آب استخر را خالي کرده بودي، محکم خورد کف استخر و اون هم الان تکون نميخوره.
مکث طولاني.....
بابا پرسيد: استخر؟؟ ببينم اونجا شماره 703597
است؟
- نه
نوشته شده توسط ع.ا.پ در سه شنبه 19 آذر1387 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin