<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پاکـــفر</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/</link>
<description>از هر دری سخنی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Sep 2009 08:15:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دانلود آنتی ویروس برای ویندوز7</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;Symantec Endpoint Protection 12.0.122.192 Windows7 Capable&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;سیمنتک آنتی ویروس&quot; align=baseline src=&quot;http://i28.tinypic.com/mb5s2a.jpg&quot; width=323 height=471&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 487px; HEIGHT: 361px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://i25.tinypic.com/wck2t2.jpg&quot; width=649 height=605&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://hotfile.com/dl/11472781/2ffac8a/Symantec_Endpoint_Protection12.0.122.192_EN.32bit.exe.html&quot; target=_blank&gt;دانلود برای ویندوز 7 - 32 بیتی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://hotfile.com/dl/11472851/b3a4338/SEPC-12.0.122.192_EN_x64_eeepc.exe.html&quot; target=_blank&gt;دانلود برای ویندوز 7 - 64 بیتی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 08:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر شگفت‌انگيز باكتري‌هاي مغناطيسي در جريان خون</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مهندسان كانادايي باكتري‌هاي مغناطيسي شناگر را به جريان خون خرموش‌ها (رت‌ها) فرستاده‌اند. اين كار يك گام به سوي هدف بزرگ اين گروه است: به كارگرفتن اين باكتري‌ها به عنوان «قاطرهاي دارو» در بدن انسان و راهنمايي آن‌ها به سوي بافت هدف به كمك ميدان‌هاي مغناطيسي. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  براي پزشكاني كه مي‌خواهند درمان‌‌ها را هدفمندتر كنند و از پي‌آمدهاي ناخواسته‌ي آن‌ها بكاهند، ماشين‌‌هاي ميكروسكوپي بسيار جذاب شده‌اند. اما با اين‌كه مهندسان مي‌توانند ريزماشين‌ها را از مولكول‌ها بسازند، فراهم كردن انرژي پيش‌برنده‌ي آن‌ها گرفتاري ديگري است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  سامانه‌هاي پيش‌برنده يا حركت‌هاي شناگرانه كه در مقياس بزرگ كار مي‌كنند در مقياس كوچك كار نمي‌كنند، زيرا نيروي چسبندگي ميان مولكول‌هاي مايع‌ها، در مقايس ميكروسكوپي بسيار نيرومند است. يك گروه پژوهشي به رهبري سيلوين مارتل در مونترال كانادا گمان مي‌كنند كه بهره‌گيري از باكتري‌هاي شناگر بهترين چاره است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  مارتل در اين‌باره مي‌گويد: «به‌جاي آن‌كه براي ساختن نانوماشين‌ها بكوشيم، بهتر است آن‌چه را كه طبيعت در دسترس ما گذاشته، به خدمت بگيريم.» وي و همكارانش روي باكتري MC-1 كار مي‌كنند كه ده بار تندتر از بيش‌تر گونه‌هاي ديگر شنا مي‌كند و با تاژك‌هاي چرخنده‌اش مي‌تواند تا 200 ميكرومتر در ثانيه جابه‌جا شود. اگر بتوان داروها را به گونه‌اي بر اين ماشين كوچك بارگيري كرد و بتوان آن را به سوي بافت خاص رهنمون شد، ابزار چابك‌تري به زرادخانه‌ي پزشكي افزوده خواهد شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  جدا از سرعت بالا، اين باكتري ويژگي ديگري دارد كه آن را گزينه‌ي مناسبي براي اين كار مي‌سازد: هر سلول زنجيره‌اي از نانوذره‌هاي مغناطيسي در خود دارد كه باكتري را در راستاي ميدان‌هاي مغناطيسي به پيش مي‌برد. مارتل مي‌گويد كه با گذاشتن بيمار درون دستگاه MRI مي‌توانيم ميدان مغناطيسي در پيرامون او پديد آوريم تا باكتري‌ها را به هر سو كه مي‌خواهيم بكشانيم تا سرانجام به هدف مورد نظر برسند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  آزمايش‌هاي آغازين نشان داده‌اند كه اين باكتري‌ها به بدن آسيب نمي‌رسانند. پژوهشگران محلول 50 ميكروليتري داراي 50 ميليون باكتري MC-1 را به جريان خون خرموش‌ها تزريق كردند و واكنش شديدي مشاهده نكردند. مارتل مي‌گويد: «كار بيش‌تري بايد انجام شود، اما روشن است كه مقدار كافي از اين باكتري‌ها را بي‌آن‌كه خطرساز باشند، مي‌توان به بدن تزريق كرد.» اين باكتري‌ها پس از 40 دقيقه به طور طبيعي در خون مي‌ميرند و سپس دستگاه ايمني آن‌ها را پاك‌سازي مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  آزمايش‌ها نشان داده‌اند كه تزريق اين باكتري‌ها پي‌آمد ناگواري براي سلامتي خرموش‌ها نداشته است. گام ديگر، راهنمايي باكتري‌ها به كمك ميدان‌هاي مغناطيسي است كه به دقت با رايانه زير نظر گرفته خواهد شد. اين گروه پژوهشي پيش از اين نشان داده بودند كه اين باكتري‌هاي مغناطيسي را مي‌توان در راستاي لوله‌اي با قطر 50 ميكرومتر به آساني راهنمايي كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; گزارش كامل اين پژوهش در:   &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: ltr&quot; align=justify&gt; International Journal of Robotics Research (DOI: 10.1177/0278364908100924) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  &lt;STRONG&gt;منبع: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.jazirehdanesh.com/find-1.433.987.fa.html&quot;&gt;http://www.jazirehdanesh.com/find-1.433.987.fa.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: ltr&quot; align=justify&gt; Bacteria take fantastic voyage through bloodstream, By Colin Barras.NewScientist.com: 18:28 03 May 2009 &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 May 2009 06:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر به خانه من مي آیی اي مهربان،براي خودت لباس بياور!</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از چند دهه پيش، كرج و شهرك هاي اقماري اش با توجه به سكونت خيل عظيمي از مهاجراني كه به دلايل متعددي ترجيح مي دادند با وجود اشتغال در تهران در اين شهر سكونت كنند، از نظر شهري نسبت به ساير شهر ها تشابه بيشتري با محله هاي نوساز تهران يافتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين تشابه، ناشي از مطالبات مردمي بود كه هر روز براي عزيمت به محل كارشان از محله هاي تهران عبور مي كردند و با الگوبرداري از پيشرفت هاي شهري تهران خواهان چنين تغييراتي در محل زندگي خود بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين روز ها اما ، كم كم اين تشابه كمرنگ ميشود. در حالي كه بهسازي و نوسازي خيابان ها با شدّت و حِدّت در تهران ادامه دارد هنوز هم در اغلب نقاط كرج از جمله خيابان دوم غربي (که به نوعی محل تردد کامیون ها و تریلر هایی است که به مکان های صنعتی چون شرکت آذین خودرو و بتون آپتوس در حال رفت و آمد هستند) و كوچه هاي اطراف آن واقع در بلوار ارم  مهرشهر، ساكنان ، آرزوي آسفالت شدن خيابان  و كوچه ها را دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;كوچه هاي خاكي و خيابان هاي پر از چاله (كه شده دپوي زباله) در اين قسمت،  در فصل هاي پر بارش سال به سطحي پر از گل و لاي تبديل مي شود و تابستان ها نيز وزش باد، هوا را پر از ذرات گرد و خاك مي كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;كساني كه از اين كوچه هاي خاكي  و پر از چاله مي‌گذرند قبل از رسيدن به مقصد يا كفش ها و پاچه هاي شلوارشان آغشته به گل و لاي است يا سر و مويشان پوشيده از گرد و غبار.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;به هر حال اگر شهرداري منطقه 4 كرج قصد روكش آسفالت و بازسازي جوي هاي خيابان ها را ندارد، كساني كه قصد عبور از اين منطقه را دارند، ‌بهتر است با خود فرچه اي براي زدودن گرد و غبار از تن و لباس و يك دست رخت اضافه بياورند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اميدوارم اين صداي مانده در گلو به گوش ناشنواي مسئولان شهر برسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;عکس های مربوطه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i40.tinypic.com/5fjb82.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i40.tinypic.com/m922c8.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i41.tinypic.com/2ic3cls.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/153ad1u.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i40.tinypic.com/24y65v9.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i39.tinypic.com/2znopds.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 11:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماهیگیر بیچاره</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;WORD-SPACING: 0px; FONT: 16px &apos;Times New Roman&apos;; TEXT-TRANSFORM: none; COLOR: rgb(0,0,0); TEXT-INDENT: 0px; WHITE-SPACE: normal; LETTER-SPACING: normal; BORDER-COLLAPSE: separate; orphans: 2; widows: 2; webkit-border-horizontal-spacing: 0px; webkit-border-vertical-spacing: 0px; webkit-text-decorations-in-effect: none; webkit-text-size-adjust: auto; webkit-text-stroke-width: 0px&quot;&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;FONT-SIZE: 24px; FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;شنبه صبح زود از خواب بيدار شدم، آروم لباس پوشيدم و طوری که زنم از خواب بيدار نشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه، قايق ام رو بستم به پشت ماشينم و از خونه به قصد ماهيگيری رفتم بيرون...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;WORD-SPACING: 0px; FONT: 16px &apos;Times New Roman&apos;; TEXT-TRANSFORM: none; COLOR: rgb(0,0,0); TEXT-INDENT: 0px; WHITE-SPACE: normal; LETTER-SPACING: normal; BORDER-COLLAPSE: separate; orphans: 2; widows: 2; webkit-border-horizontal-spacing: 0px; webkit-border-vertical-spacing: 0px; webkit-text-decorations-in-effect: none; webkit-text-size-adjust: auto; webkit-text-stroke-width: 0px&quot;&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;FONT-SIZE: 24px; FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt; در همين حين متوجه شدم که بيرون باد شديدی مياد، بارونيه و راديو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعيت هوا به همون بدی باقی خواهد موند...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;WORD-SPACING: 0px; FONT: 16px &apos;Times New Roman&apos;; TEXT-TRANSFORM: none; COLOR: rgb(0,0,0); TEXT-INDENT: 0px; WHITE-SPACE: normal; LETTER-SPACING: normal; BORDER-COLLAPSE: separate; orphans: 2; widows: 2; webkit-border-horizontal-spacing: 0px; webkit-border-vertical-spacing: 0px; webkit-text-decorations-in-effect: none; webkit-text-size-adjust: auto; webkit-text-stroke-width: 0px&quot;&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;FONT-SIZE: 24px; FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;تصميمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;WORD-SPACING: 0px; FONT: 16px &apos;Times New Roman&apos;; TEXT-TRANSFORM: none; COLOR: rgb(0,0,0); TEXT-INDENT: 0px; WHITE-SPACE: normal; LETTER-SPACING: normal; BORDER-COLLAPSE: separate; orphans: 2; widows: 2; webkit-border-horizontal-spacing: 0px; webkit-border-vertical-spacing: 0px; webkit-text-decorations-in-effect: none; webkit-text-size-adjust: auto; webkit-text-stroke-width: 0px&quot;&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;FONT-SIZE: 24px; FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt; اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: &quot;هوا بيرون خيلی بده...&quot; که همسر عزيزم، که الان بيست ساله با هم ازدواج کرديم، جواب داد: &quot; آره، ولی باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوائی رفته ماهيگيری؟!!&lt;SPAN class=Apple-converted-space&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A style=&quot;COLOR: rgb(0,137,170)&quot; href=&quot;http://us.mc01g.mail.yahoo.com/mc/compose?to=mrhasanarabi@gmail.com&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 7.5pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#247cd4 size=2&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;.....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;WORD-SPACING: 0px; FONT: 16px &apos;Times New Roman&apos;; TEXT-TRANSFORM: none; COLOR: rgb(0,0,0); TEXT-INDENT: 0px; WHITE-SPACE: normal; LETTER-SPACING: normal; BORDER-COLLAPSE: separate; orphans: 2; widows: 2; webkit-border-horizontal-spacing: 0px; webkit-border-vertical-spacing: 0px; webkit-text-decorations-in-effect: none; webkit-text-size-adjust: auto; webkit-text-stroke-width: 0px&quot;&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;FONT-SIZE: 24px; FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; من هنوزم نميدونم همسرم اون روز شوخی ميکرد يا نه، ولی من ديگه هيچوقت نرفتم ماهيگيری.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 07:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدر 13 ساله</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;پدر شدن یک پسر بچه 13ساله انگلیسی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;پدر 13 ساله انگليسي&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.didanihaa.com/images/13yr-father-3.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=Uy8yK_1yFn0&quot; target=_blank&gt;مشاهده&lt;/A&gt; فيلم مربوطه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Feb 2009 08:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رصد ماهواره امید بصورت زنده</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.n2yo.com/?s=33506&quot;&gt;رصد کردن ماهواره امید&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 12:36:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدر ورزش ايران</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://http://1.bp.blogspot.com/_YgRuMxV6A60/SXWXrzGmo9I/AAAAAAAAAC0/jHb65dr1_fY/s1600-h/pedar.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i42.tinypic.com/6zsffm.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 08:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طلبه و دختر جوان</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;نيمه شب طلبه جوانی به نام محمد باقردر اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باش.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;دختر گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق نشست و محمد به مطالعه خود ادامه داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;صبح که دختر از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت : هنگامی که آن دختر وارد حجله من شد با خودنمایی وافسونگریهای پی در پی خود می کوشید تا توجه مرا به سوی خویش معطوف سازد. نفس اماره نیز مرا مدام وسوسه می نمود اما هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان خود را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدار اشاره نمود .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;قران کریم می فرماید : نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند ( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه می برند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفظ می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 15:10:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوهنورد</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;شب بلندی های کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز نمی دید.همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده بود به قله که پایش لیز خورد و در حالی که سقوط می کرد از کوه پرت شد و فقط لکه های سیاه در مقابل چشمانش می دید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه او را در خود گرفت و فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است ناگهان طناب گیر کرد و بدنش میان زمین و آسمان معلق ماند در لحظه ی سکون چاره نداشت جز این که فریاد بزند..(خدایا کمکم کن).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;ناگهان صدای پر طنینی در آسمان پیچید:ازمن چه می خواهی؟. . .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;ای خدا نجاتم بده! . . .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt; واقعا باور داری که می تونم تو رو نجات بدم؟ . . .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;البته باور دارم. . .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;اگر باور داری طناب دور کمرت رو پاره کن . . .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;[یک لحظه سکوت] . . .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوه نورد یخ زده را مرده پیدا کردند که بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود و او کمتر از یک متر با زمین فاصله نداشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Dec 2008 13:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معجزه</title>
<link>http://pakfar.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سارا هشت ساله بود که از صحبت پدر و مادرش فهمید که برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای او  ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه‌ی جراحی پرخرج برادرش رابپردازد. سارا شنید که پدر به آهستگی به مادر گفت فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد.سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست. سکه‌ها را روی تخت ریخت و آن‌ها را شمرد . فقط پنج دلار بود. سپس به آهستگی از در عقب خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش  به مشتریان گرم بود. بالاخره ساراحوصله‌اش سر رفت و سکه‌ها را محکم روی پیشخوان ریخت. داروساز با تعجب پرسید چی می‌خواهی عزیزم؟ دخترک توضیح داد که برادر کوچکش چیزی تو سرش رفته و بابام می‌گه که فقط معجزه می‌تونه او را نجات دهد. من هم می‌خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولی ما این‌جا معجزه نمی‌فروشیم. چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خیلی مریضه وبابام پول نداره و این همه‌ی پول منه. من از کجا می‌تونم معجزه بخرم؟ مردی که در گوشه ایستاده بودو لباس تمیز و مرتبی داشت از دخترک پرسید چقدر پول داری؟ دخترک پول‌‌ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و گفت: آه چه  جالب! فکر کنم این پول برای خرید معجزه کافی باشد. سپس به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می‌خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر کنم معجزه برادرت پیش من باشه. آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.. فردای آن روز عمل جراحی روی مغزپسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود، می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پرداخت کنم؟ دکتر لبخندی زد و گفت: فقط پنج دلار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Dec 2008 12:58:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakfar&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>pakfar</dc:creator>
<guid>http://pakfar.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
